گلین قیه دیار خلیل خان

وبلاگ فرهنگی - هنری - ورزشی - شعر - طنز - داستان و ...

چوپان دروغگو تصمیم کبری و حسنک کجایی
نویسنده : جواد نامی - ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩۱
 

چوپان دروغگو تصمیم کبری و حسنک کجایی.

به ادامه مطلب مراجعه کنید:


 

گاو ماما می کرد ، سگ واق واق می کرد ،
گوسفند بع بع می کرد
همه با هم صدا می زدند حسنک کجایی؟
شب شده بود اما حسنک هنوز به خانه نیامده بود
حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید.
او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و
 تی شرت های تنگ به تن می کند.
او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات
جلوی آینه به موهای خود زل می زند
موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست
چون او موهای خو را گلت می کند
دیروز که حسنک با کبری چت می کرد
کبری به او گفت که تصمیم بزرگی گرفته است
کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر
با او چت نکند چون کبری با پترس چت می کرد
پترس همیشه پای کامپیوتر نشسته بود و چت می کرد
پترس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد
چون زیاد چت کرده بود
او نمیدانست که سد تا چند لحظه دیگر می شکند
پترس در حال چت کردن غرق شد و مرد
برای مراسم تدفین او کبری تصمیم گرفت
 که با قطار به آنجا برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود
ریز علی دید کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت
ریز علی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد
ریز علی چراغ قوه هم داشت اما حوصله دردسر نداشت
قطار به سنگها بر خورد کرد و منفجر شد
کبری و همه مسافران مردند
اما ریز علی بدون توجه به خانه رفت
خانه مثل همیشه سوت و کور بود
الان چند سال است که کوکب خانم همسر ریز علی
مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد
او اصلا حوصله مهمان را ندارد
او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند
او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد
او آخرین بار که گوشت خرید چوپان دروغگو
 به او گوشت خر فروخته بود
اما او از چوپان دروغگو گله ندارد
 چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد

 


و دیگر به همین دلیل است که کتاب های
 دبستان آن داستان های قشنگ را ندارد.